خرید بک لینک
https://cdn.asriran.com/files/fa/news/1399/9/2/1157703_547.mp4کلیپی بدستم رسید . هیچ وقت این آهنگ این اندازه برایم غمگین ننمود تا وقتی ترکیبی شد از موقعیت ممکن و موجود تو؛  آینهای از موقعیتهای ممکن و موجود ما!ای شیر !! ما آدمها این چنینیم؛ جمعی از ما برای پول- که دنیا را به کثافت کشیده- تو را این چنین از زادگاه و قلمرو ات، اوج شکوه و غرور و زیبایی ات جدا میکنیم و یکی دیگرمان برای روح زخمیات که از ظاهر غمگینت هم پیداست ساز میزند.و آنگاه... تو میمانی و نوایی که شنیدهای!  تو میمانی و خاطره تمام وسعت قلمروات - اگر اصلا خاطرهای از آن داشته باشی!تو میمانی و این تردید که شاید حتی او هم در واقع برای دل تو ساز نزد؛ چون شنیدی که گفت: "باورم نمیشه که دارم برای یه شیر ساز میزنم! "تو میمانی و تکرار این نوای غمگین در خاطرت و تمام روزهای در قفس که مردم بیایند و غرور و ابهت به زنجیر کشیده شدهات را تماشا کنند... تا مرگ!زندگی ما آدمها چنین شده. ما نیز لابه لای قفس هامان دل به ساز و نوا خوش کردهایم.ساز و نواهایی که ما را از زنجیرهایمان لحظهای رها کند!

برچسب: نویسنده: بهنام زارعی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:34

دیروز بعد از مدتها دست دلم را گرفتم و رفتم خیابان قدم زدم.به عمد ماندم تا غروب شود و چراغهای شهر شبهای روشن، شهر بارانهای نقرهای روشن شوند.در این بازی رنگ و نور با پس زمینهای از اجرای نوازندگان و خوانندگان همیشگیِ پیاده راه، قدم زدم و قدم زدم.قدم زدم و با چتری مانده در دست، خود را به بارانی و هوایی که بوی برف میداد سپردم، به آسمانی که هرگاه به این رنگ در آید یعنی برفی در راه است، به بازتاب نورها، به نوای زیبای موسیقی!قدم زدم تا برخی چیزها را از خاطر ببرم و برخی دیگر را به خاطر بیاورم.

برچسب: نویسنده: بهنام زارعی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:34

امروز  کنار درخت آلبالویی که خودت کاشتی بودم درختی که  عاشقش بودی، باور نداشتم روزی بیاید که ...آن زمان یادت هست ؟ یک ماه شیراز منزل داداش بودم وقتی این نامه در شیراز از تو به دستم رسید که در آن از دلتنگیات برای علی اکبرت نوشته بودی، اصلا به ذهنم نمیرسید که در نبودنت هزار بار بخوانمش و تو را با حسرت و دلتنگی در لابه لای سطرها و کلمههایش بجویم!  اما دنیا با باورهای ما کاری ندارد!آن روز آمد ، سالهاست که هر روز و هر آنش، بی تو بر من گذشت  روزهای نزدیک تولدت، اندوه نبودنت، حسرت دیدنت باری شد بر دلم!  سالهاست تبریک تولدت را بر بال باد نوشتم و به سویت فرستادم تا شاید به دستت برسد!و هر بار آن را اینجا مینویسم تا شاید در آن عالمی که تو هستی یا راهی به مکنونات قلبم داشته باشی، یا راهی به مکتوبات قلمم ...تولدت مبارک عزیز دلم!!!ممنون که روز پزشک رو در خواب به علی اکبرت تبریک گفتیوای که علی اکبرت چقـــــــــدر دلتنگ توست!چقـــــدر نداردت!چقــــــــدر در دنیای این روزهایش کم داردت!امید که همواره در باغهای پر از عطر شکوفههای لطف و مهربانی خداوند باشی عزیزم!پسر دلتنگت، علی اکبرت

برچسب: نویسنده: بهنام زارعی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:34

صفحه بندی